محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
471
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
ماجراى شهادت حسين عليه السّلام و خاندانش اشاره دارد و گويى آن را در برابر چشمان خويش مىبيند . » « 1 » بنابر اين معناى اين بند آن است كه هيچ خونى از خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر زمين ريخته نمىشود ، مگر آنكه خداوند خود خونخواه و مدافع آن باشد ، زيرا آنان مگر به فرمان خداوند دست به كارى نمىزدند و براى همين خدا ، خود براى ايشان انتقام خواهد گرفت : « و هيچ چيز نه در آسمانها و نه در زمين خدا را درمانده نكرده است ، چرا كه او همواره داناى توانا است . » « 2 » ( فاقسم باللّه يا بني اميّة عمّا قليل لتعرفنّها في أيدي غيركم و في دار عدوّكم ) امويان مىپنداشتند كه سرزمينها پس از كشتهشدن امام عليه السّلام براى ايشان آرام و ايمن شده است و گامهايشان پس از شهادت امام عليه السّلام استوارتر شده است و ليكن چه زود آشكار شد كه حكومت ستم دوام ندارد و دعوت حق هرگز نمىميرد . . . پس قيامها عليه امويان يكى پس از ديگرى بهراه افتاد و جنگهاى پياپى درگرفت تا اينكه امويان بهطور كلى نابود شدند و دلهاى مردم آنچنان از كينهشان پر شده بود كه عباسيان و غير ايشان به دنبالشان افتاده و زندگانشان را كشتند و استخوانهاى مردگانشان را سوزاندند . « 3 »
--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 7 / 120 . ( 2 ) . وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كانَ عَلِيماً قَدِيراً فاطر / 35 : 44 . ( 3 ) . عبد اللّه بن على از واليان عباسى به سراغ قبر معاويه رفت و گورش را شكافت و در آن جز خط سياهى نديد . گور عبد الملك را شكافت و تنها جمجمهاش را در آن يافت و جسد هشام را از گور بيرون آورد و او را تازيانه زد و سپس به دار آويخت و سوزانيد و خاكسترش را به باد داد و حتى زنان اموى نيز از انتقام عباسيان رهايى نيافتند . . . و در يك روز هفتاد و دو هزار نفر در ساحل رود رمله كشته شدند و بر رويشان فرش انداخته و سفره غذا پهن كردند و سپس عبد اللّه گفت هيچ -